منوچهر اميرى

مقدمهء كتاب 21

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه‍ ) ( فارسى )

شناس و . . . دانش‌جوى » مىخواند قابل انطباق با اين سه امير نبوده است . برعكس ، اين ستايشها با امير سديد منصور بن نوح سازگار است كه بىشك « دانش‌جو » ترين و دانش‌پرورترين امير سامانى بود و وزيران دانشمند نامورى چون ابو على بلعمى و جيهانى داشت و به فرمان همين منصور بود كه بلعمى تاريخ طبرى و تفسير طبرى را به فارسى ترجمه كرد « 1 » و اين دو كتاب چنان كه مىدانيم نه همان از امهّات كتب تفسير و تاريخ ، كه از شاهكارهاى نثر پارسى است . 3 - و اما اگر فرض كنيم كه ممدوح صاحب الابنيه يكى از اميران سامانى پيش از امير سديد منصور بن نوح بوده است در اين صورت بر فرض كه ثناى هروى منطبق با حال چنين اميرى باشد لازم مىآيد كه تاريخ تأليف الابنيه را قبل از سال 350 - هجرى ( تاريخ جلوس امير سديد ) فرض كنيم . يعنى حتى قديم‌تر از تاريخ تحرير مقدمهء شاهنامهء ابو منصورى ( 346 هجرى ) و البته از نظر سبك‌شناسى هم كه باشد نمىتوان چنين نظرى را پذيرفت . 4 - راست است كه به قول مرحوم قزوينى ظاهرا كلمات « الامير المسدد المؤيد المنصور » از القاب تعظيم و تفخيمى معموله است كه « به اغلب ملوك و امرا اطلاق مىشده است » اما چه مانعى دارد كه اين القاب تفخيمى متضمن نام ممدوح هم باشد و نويسنده صنعت ايهام به كار برد و با يك تير دو - نشانه زند . بهترين دعائى كه سخنور روزگار كهن مىتوانست در حق ممدوح خود بر زبان و بنان راند آرزوى نصرت و تائيد براى او بود . نام پادشاه منصور است . چه بهتر . مادح نيز او را به همين صفت مىستايد و اسم و مسمى و صفت و موصوف را درهم مىآميزد و يكى مىگيرد و با ايهامى كه در نام او مىنشاند بر لطف سخن خود مىافزايد . سپس براى امير تائيد الهى را آرزو مىكند و ويرا مؤيد مىخواند و بعد لقب او را كه سديد است به صورت مسدد در مىآورد تا هموزن مؤيد باشد . بدين‌گونه نويسنده ، عبارت « الامير المسدد المؤيد - المنصور » را مىپردازد و چنان شيفتهء اين صنعتگرى و بازى با الفاظ مىگردد كه ديگر لازم نمىبيند نام و لقب او را بياورد زيرا در آن واحد توانسته است

--> ( 1 ) - تاريخ ادبيات در ايران تأليف استاد صفا ، ج 1 ، ص 324 - 325 .